ببین مون
باباممم .. خونه
پوول
مرتضی مستقل شدنش
ماشین خریدنش
خونه رهن کردنش
حامله شدنم
بی پولی مون
مامان میگه زنگ بزن به علی بگو بی پولی باباتو ...
مامانم میخنده باهام
تظاهر میکنه اونم که غصه بابامو و بچه بازیاشو نداره ....
منم دارم دست مو گاز میگیرمو تند تند تایپ میکنم اشکم سرازیر نشه ...
منم تظاهر میکنم ...
برای خط قرمز زندگیم
برای کله شقی هام
برا زمانی که تمام غصه ام شب بخیر نگفتن مهدی بود ....
دلم تنگه
برچسب: نمیدونم,
نویسنده: حامد محمدی
برچسب:
نویسنده: حامد محمدی
برچسب:
نویسنده: حامد محمدی